بارونی(فاطمه)
دوشنبه ۱۴ خرداد ۱۳۹۷، 4:51 AM
دلتنگت که می شوم بیشتر مراقبم، مراقب حرفهایم که تو را نرنجانم..
از دستهای سردت شکایت نمیکنم
صبورتر می شوم و بغضهایم را با لبخند قورت میدهم ..
اما دلتنگی مثل خوره ای به جانم می افتد و
روی دوشِ احساسم سنگینی می کند،
"شب" که می شود همه اش را در پیاله ی چشم هایم جمع میکنم
و "نبودنت" قطره قطره از گونه هایم سُر میخورد...
